..................

 

 
آخرین یادداشت ها
  [ بدون عنوان ]
کاشکی بفهمی ...
تا کی ....
بود و نبود ... تموم شد ....
دعا کنید برایش ...
حرفای من ....
تهمت ناروا ....
دوباره ...
[ بدون عنوان ]
رفیق ...
منتظرم ....
وقتی ...
تو بیا ...
صدا کن مرا ... صدا کن ...
من ....
 
آرشیو
  مهر 1386
آبان 1386
آذر 1386
بهمن 1386
اسفند 1386
فروردین 1387
اردیبهشت 1387
 
موضوعات
 
 
لینک های روزانه
طراحی وب سایت و وبلاگ و ...
قصر خیال ۳
دانلود جدیدترین نرم افزارها
هرچی که برای موبایلتان می خواهید
دانلود رایگان موزیک های رپ فارسی
 
لینک دوستان
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
دیوونه ی تو .....
وب سایت اختصاصی قصرخیال۳
سرزمین یخی
طراحی وب سایت و وبلاگ
من و تو عاشق ...
وب سایت هواداران محسن چاووشی
دانلود جدیدترین نرم افزارها
دست نوشته های پریسا
دست نوشته های پریا
گل بانو ...
زندگی سخته ...
سرزمین سیاه ...
عشق و زندگی ...
دفتر عشق نویس ...
رامین ...
ورود آقایان و خانمهای ۱۸+
 
لوگو
width تصویر بیشتر از 150 پیکسل نباشد.
 
خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید.
نام کاربری
 
جستجو در وبلاگ

 
امکانات
تعداد بازدیدکنندگان
3656

طراحی قالب

POWERED BY
BlogSky.com
 

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
   دستانم در دستانت ....
  هوا سرد است و دستان یخ بسته ی من در سوز زمستان...

لحظه ای .

           درنگی .

                     رویایی .

                              ارزویی و ...

دستان من در اغوش ملکوتی دستانت چه گرمی شیرینی ...!

  17:36 | alone boy | نظرات [1]

   تو نخواهی دانست ...
  عاقبت تو نخواهی دانست

چه کسی بهر تو زیست

چه کسی بهر تو مرد

چه کسی با تو زمانی سر برد

.....

چشمم ان لحظه گریست

تا که ان لحظه شکست

که من شهره به رسوایی راه

تو ندانستی کیست

 "عاقبت نیز نخواهی دانست......"

  17:36 | alone boy | نظرات [0]

   بی نهایت عشق ...
  شمعدانی های صورتی حسودند

به آغوش تو، برای من

و جیرجیرکها که مینوازند برای این شادی

و بهشت

که در دستانت جا مانده است. . .

دستانت را که میگیرم، آستینم بوی بهشت میگیرد

و اینجا خود بی نهایت عشق است. . . . . .

  17:33 | alone boy | نظرات [0]

   من به تمام خوشبختی هام رسیدم ...
 

من به تمام خوشبختی های ممکن در رندگیم رسیده ام...

زیرا توانسته ام عاشق شوم...

عاشق تو ...

و

عاشق بمانم...

  17:33 | alone boy | نظرات [0]

   دوستم داشته باش ...
  دوستم داشته باش که تو را میخوانم،

دوستم داشته باش که تو را میخواهم

دوستم داشته باش که تنها تویی در نگهم

من تو را میجویم،

         با سرانگشت دلم روح پر نقش تو را میپویم

شادم از این پویش

   مستم از این خوهش

  آه..... اگر پلک زنم نکند محو شوی

   آه.....اگر پلک زنم نکند پرده ی اشک،

                  نقش زیبایت را اندکی تیره کند

از رهی میترسم که تو همراه نباشی با من،

از شبی در خوفم که صدایت برود دور شود از گوشم

آه..... آن شب نرسد

  یا اگر خواست رسد،

      من به آن شب نرسم!....

  17:32 | alone boy | نظرات [0]

   راز حلقه ...
  دخترک خنده کنان گفت که چیست

راز این حلقه ی زر

راز این حلقه که انگشت مرا

اینچنین تنگ گرفته است به بر...

راز این حلقه که در چهره ی او

این همه تابش و رخشندگی است

مرد حیران شد و گفت

حلقه ی خوشبختی ست، حلقه ی زندگی ست...

همه گفتند مبارک باشد

دخترک گفت دریغا که مرا

باز در معنی آن شک باشد

سالها رفت و شبی...

زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر

دید در نقش فروزنده ی او

روزهایی که به امید وفای شوهر

به هدر رفته، هدر...

زن پریشان شد و نالید که وای

وای، این حلقه که در چهره ی او

باز هم تابش و رخشندگی ست

حلقه ی بردگی و بندگی ست...

  17:30 | alone boy | نظرات [0]

   تو را دوست دارم ....
 

((این مطلب خیلی دوست دارم به همین خاطر این دومین باریه که میذارمش))

تورا به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست میدارم.

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمیزیسته ام دوست دارم.

برای خاطر عطر گستره ی بیکران...

و برای خاطر عطر نان گرم

برای خاطر برفی که آب میشود...

برای خاطر نخستین گل

برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمیرماندشان

تو را برای خاطر دوست داشتن دوست میدارم

تو را... به جای همه ی کسانی که دوست نمیدارم، دوست میدارم...

 

چقدر دلتنگتم تنها پناه من...

  17:30 | alone boy | نظرات [0]

   برای تو ...
  دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن

                                      در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن

از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن

                                      از دوستان جانی مشکل توان بریدن

خواهم شد به بستان چون غنچه با دل تنگ

                                      وانجا به نیک نامی پیراهنی دریدن

گاه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن

                                     گاه سر عشق بازی از بلبلان شنیدن

بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار

                                     که آخر ملول گردی از دست و لب گزیدن

فرصت شمار صحبت کز این دو راه منزل

                                      چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن

...........

اینو واسه تو نوشتم،واسه خود خودت ...

یادت میاد؟

از حفظش کردی؟

هیچ وقت یادم نمیره اون روزی رو که به نیت تو حافظ رو باز کردم و این شعر اومد...

لازمه به یادت بیارم چی توی قلبم میگذره؟!!!

... دوستت دارم

 

  17:27 | alone boy | نظرات [0]

   آرزو دارم ...
 

آرزو دارم که خانه ای داشته باشم که بارانش از زمین به آسمان ببارد ,
 ستاره هایش بجای چشمک زدن با پر رویی به آدم نگاه کنند و ماهش
 در یک مشت جا شود تا بتوانم تک تک خانه ها را با نورش روشن کنم !
آرزو می کردم به جای راه رفتن پرواز می کردم ,
 در آن صورت هیچ وقت برای رسیدن به مقصدم غصه نمی خوردم ! ! !
ای کاش بتوانم در استخر شکلات شنا کنم !!
باتلاقی هستم که فقط دردها در آن فرو می روند!!
شب در کدامین شب خواهد مرد خواب کی از خواب بیدار خواهد شد؟

  17:25 | alone boy | نظرات [0]

   وقتی که خاکم می کنن ...
   

وقتی که خاکم می کنن بهش بگین پیشم نیاد

 بگید رفت مسافرت شماره ی نداد

یه جور بگین که آخرش از حرفاتون حول نکنه

طاقت ندارم ببینم به قبر من نگاه بکنه

دونه به دونه عکسامو بردارید آتیش بزنید

هرچی که خاطره دارم بریدو از بیغ بکنین

نزارید از اسم منم یه کلمه جا بمونه

نمی خواهم هیچ وقت تنمو تو ی گورم بلرزونه

برو آتیش به قلب من نزن بزار نگاهت از یادم بره

بزار واسه همیشه قلب من شل بشه با کلی خاطره

برو نمی خوام ببینی خونی من خالی شده

همدم من به جای تو ریگهای پوشالی شده

اون که می گفت می مرد برات

 دیدی راست راستی مرد

رفتو همه خاطراشم به خاطر ت برداشتو برد

بهش بگین عشق هست به پات

بهش بگین نیومدی بگین هنوز

 دوست داره با اینکه قیدشو زدی

نشونی قبر منو بهش ندین خوب می دونم

 میاد جای همیشگی سر قرارتو رودخونه

برو آتیش به قلب من نزن

بزار نگاهت از یادم بره

آخ بزار واسه همیشه قلب من

تول بشه با کلی خاطره

می خوام رو سنگ قبر م این باشه

می خوام رو  سنگ قبر م این باشه

طلوعی که خیلی غم انیگز بود

قشنگ ترین خاطری عمرم

غروبی که خیلی دل انگیز شد

روسنگ قبرم بنویس

روزی اومد به امید آخر

ولی حالا بدرقه راهش شد

داغی که منودش به دل مادر

  17:20 | alone boy | نظرات [0]

   عشق ...
 

گذشت زمان بر آنها که منتظر می‌مانند بسیار کند٬

بر آنها که می‌هراسند بسیار تند٬

بر آنها که زانوی غم در بغل می‌گیرند بسیار طولانی٬

و بر آنها که به سرخوشی می‌گذرانند بسیار کوتاه است.

اما٬ بر آنها که عشق می‌ورزند٬

                                       زمان را آغاز و پایانی نیست.

  16:02 | alone boy | نظرات [1]

   میگفتی ...
 

به من می گفتی دوست داری سرتو بذاری رو زانوهایم،

 

من هم موهامو بریزم رو صورتتو،و تو اونارو نوازش بدی

 

 و تو چشام نگاه کنی و یک دل سیر گریه کنی

 

 نمیدانم حالا اون چشمها نظاره گر چشمهای کیست.

 

تقدیر چنین بود و من هیچ گله ای ندارم ففط آرزوی

 

 سلامتی و بهترین برایت دارم و از خدا می خواهم

 

که هیچ وقت آن چشمها اشک نریزد

 

دوست دارم در یه جاده دراز و برفی قدم بذارم

 

جاده ای که انتها نداشته باشه تنهایی قدم بزنم

و

 فکر کنم به گذشته،حال و آینده

  16:01 | alone boy | نظرات [1]

   من تو وعشق تو را دوست دارم ...
 

من عشق را در تو

               تو را در دل

                  دل را در موقع تپیدن

و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم

 

من غم را در سکوت

               سکوت را در شب

                      شب را در بستر

و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

 

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

                       زندگی را به خاطر زیبایی اش

و زیبایی اش را به خاطر تو دوست دارم

 

من دنیا را به خاطر خدایش

خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

 

  15:55 | alone boy | نظرات [0]

   داستان کوتاه ...
 
دختری از پسری پرسید : آیا من نیز چون ماه زیبایم ؟

پسر گفت : نه ، نیستی

دختر با نگاهی مضطرب پرسید : آیا حاضری تکه ای از قلبت را تا ابد به من بدهی ؟

پسر خندید و گفت : نه ، نمیدهم

دختر با گریه پرسید : آیا در هنگام جدایی گریه خواهی کرد ؟

پسر دوباره گفت : نه ، نمیکنم

دختر با دلی شکسته از جا بلند شد در حالی که قطره های الماس اشک چشمانش را نوازش

میکرد

اماپسر دست دختر را گرفت ، در چشمانش خیره شد و گفت :

تو به انداره ی ماه زیبا نیستی بلکه بسیار زیباتر از آن هستی

من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه ای کوچک از آن را

و اگر از من جدا شوی من گریه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد

  

   برگرفته شده از وبلاگ www.PariyaKermani.blogsky.com

  15:51 | alone boy | نظرات [0]

   یه خبر ...
 

سلام دوستای گلم ....

این آدرس جدید وبلاگم توی بلاگفا اونجا هم منتظر شما هستم .

www.Divooneye-To.blogfa.com

  15:44 | alone boy | نظرات [1]

 

Powered by: Apadana Design.ir

                                    Image and video hosting by TinyPic