X
تبلیغات
رایتل
|:.:|Divooneye-To|:.:|







..................

 

 
آخرین یادداشت ها
  [ بدون عنوان ]
کاشکی بفهمی ...
تا کی ....
بود و نبود ... تموم شد ....
دعا کنید برایش ...
حرفای من ....
تهمت ناروا ....
دوباره ...
[ بدون عنوان ]
رفیق ...
منتظرم ....
وقتی ...
تو بیا ...
صدا کن مرا ... صدا کن ...
من ....
 
آرشیو
  اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
 
موضوعات
 
 
لینک های روزانه
طراحی وب سایت و وبلاگ و ...
قصر خیال ۳
دانلود جدیدترین نرم افزارها
هرچی که برای موبایلتان می خواهید
دانلود رایگان موزیک های رپ فارسی
 
لینک دوستان
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
دیوونه ی تو .....
وب سایت اختصاصی قصرخیال۳
سرزمین یخی
طراحی وب سایت و وبلاگ
من و تو عاشق ...
وب سایت هواداران محسن چاووشی
دانلود جدیدترین نرم افزارها
دست نوشته های پریسا
دست نوشته های پریا
گل بانو ...
زندگی سخته ...
سرزمین سیاه ...
عشق و زندگی ...
دفتر عشق نویس ...
رامین ...
ورود آقایان و خانمهای ۱۸+
 
لوگو
width تصویر بیشتر از 150 پیکسل نباشد.
 
خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید.
نام کاربری
 
جستجو در وبلاگ

 
امکانات
تعداد بازدیدکنندگان
18944

طراحی قالب

POWERED BY
BlogSky.com
 
   دوباره ...
 

این روزها خیلی سخت داره میگذره....

هر طور هست داره میره ...

نه شب دارم و نه صبح ....

اگه یه لحظه چشم روی هم میزارم کابوس میبینم و از خواب بیدار میشم...

نه دلم به کار میره نه به هیچ چیز دیگه ای ...

فکر میکردم برمیگرده ولی فقط اومد یه مقدار حرف زد و رفت .... آخرش هم یه بای خالی ....

به هر حال مثل اینکه واقعا تموم شده ... من ولی هنوز باورم نمیشه که دیگه ندارمش ...

من قبول دارم که همه چیز تقصیر من بود ... اون گفت هیچ وقت منت تورو نمیکشم !!!!!

این منت کشیدن بود که به من بگه بیا دوباره از نو شروع کنیم .... به هم دیگه فکر کنیم ...

به آینده ... یا هیچی!!!!

ولی هیچی نگفت و رفت ....

اون که رفت خوشی رفت

اون که رفت همه چی رفت

من دیگه هیچ امیدی به زندگی ندارم ....

بار ها و بارها از خدا خواستم منو از این دنیا ببره ولی ...

دو بار خواستم خودمو بکشم ولی دوباره زنده ام و نفس میکشم ....

ای خدا منو زودتر از این دنیای بی وفا ببر .... ببر پیش خودت ....

یکی از دوستام توی وبلاگش درمورد همسرش خیلی چیزهای قشنگی نوشته بود من که خوندم یه جورایی حسودیم شد بهش .... خیلی احساس حسودی داشتم وقتی اونارو می خوندم ...

آرزو می کردم جای اون باشم ...خیلی ....

ولی حیف که من ابتدای راه شکست خوردم و به اونجا نرسیدم ....

قسمت یا هرچیزی میخواین اسمشو بذارین ولی من باختم ... آره باختم ...

 

  17:57 | alone boy | نظرات [5]

 

Powered by: Apadana Design.ir

                                    Image and video hosting by TinyPic